در سینه ام جز آتش و آشوب نیست که تو میروی و حالِ دلم خوب نیست که سوتِ قطار، یک چمدان، ما دو مضطربقلبم که کنده می شود ازچوب نیست که اصرار می کنی که، نه دلواپَسَم نباش انگار چشمهای تو مرطوب نیست که
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی
تاريخ: پنجشنبه
2 دی
1400 ساعت: 3:56